• شهروند خبرنگار
  • شهروند خبرنگار آرشیو
امروز: -
  • صفحه نخست
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • اجتماعی
  • علمی و فرهنگی
  • استانها
  • بین الملل
  • ورزشی
  • عکس
  • فیلم
  • شهروندخبرنگار
  • رویداد
پخش زنده
امروز: -
پخش زنده
نسخه اصلی
کد خبر: ۵۷۹۰۳۸۲
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۸
علمی و فرهنگی » بهداشت و سلامت

«ماندن به وقت جنگ»؛ روایتی از ۴۰ روز ایستادگی کادر سلامت در جزیره خارک

جزیره خارک یکی از نقاطی بود که در جنگ تحمیلی سوم مورد حمله دشمنان آمریکایی صهیونی قرار گرفت و حالا سرپرست مرکز خدمات جامع سلامت جزیره خارک، به همراه بهیار این مرکز؛ از روز‌های جنگ گفتند.

«ماندن به وقت جنگ»؛ روایتی از ۴۰ روز ایستادگی کادر سلامت در جزیره خارک

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، در روز‌هایی که جزیره خارک زیر شدیدترین حملات جنگ ۴۰ روزه تحمیلی رمضان قرار داشت و بسیاری از خانواده‌ها برای حفظ جان خود جزیره را ترک می‌کردند، نیرو‌های بهداشت و درمان همچنان در کنار مردم ماندند تا آرامش و خدمات درمانی قطع نشود. «فهیمه زمانی» سرپرست مرکز با وجود فرزندان ۶ و ۸ ساله خارک را که از بچگی در آن بزرگ شده بود را ترک نکرد، «زهرا کشوریان» بهیار مرکز با دو کودک خردسال یک و سه ساله روز که اول جنگ آنها را به بیرون از جزیره فرستاد و «سیروس حقیقی فرد» از کارکنان حراست مرکز که حدود ۳ ماه بود فرزند تازه متولد شده اش را ندیده بود، تصمیم گرفتند محل خدمتشان را ترک نکنند و در روز‌های جنگ در کنار مردم جزیره بمانند. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت آنها از روز‌های پرالتهاب خارک است.

سرپرست مرکز خدمات جامع سلامت جزیره خارک، به همراه بهیار این مرکز، روایتگر روز‌های جنگ تحمیلی سوم بودند در این نقطه از خاک وطنمان بودند.

فهیمه زمانی، پرستار و سرپرست مرکز خدمات جامع سلامت جزیره خارک است.

وی گفت: متولد گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد هستم. مادرم اهل گچساران و پدرم اهل خارک است. تمام دوران کودکی‌ام را در خارک گذراندم، در دانشگاه علوم پزشکی شیراز پرستاری خواندم و دوباره به خارک برگشتم.

شروع روایت

روز نهم اسفند ۱۴۰۴ بود. حدود ساعت ۱۰ و ۲۰ دقیقه صبح در اتاق کارم در طبقه بالای مرکز بهداشت بودم که صدای انفجار‌ها را شنیدم. در ابتدا نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده و مشغول انجام کارهایم بودم، اما وقتی دیدم پایین مرکز شلوغ شده و صدای همکاران می‌آید، متوجه شدم جزیره خارک هم هدف حمله دشمن قرار گرفته است.

اولین صحنه‌ای که وقتی از پله‌ها پایین آمدم دیدم، خانم کشوریان بود؛ بهیار مرکز که دو فرزند خردسال دارد. بچه‌هایش به شدت گریه می‌کردند و شرایط بسیار دلهره‌آور بود. همکاران دیگر هم رفته بودند فرزندانشان را از مهدکودک آورده بودند تا از جزیره خارج شوند.

وضعیت خروج از جزیره

همان لحظه هم خروج از خارک آسان نبود. تردد کشتی‌ها و شناور‌ها با فاصله زمانی چندساعته انجام می‌شد و مردم زیادی برای خروج از جزیره به اسکله هجوم آورده بودند. همکاران ما در شرایط خیلی سخت، بچه‌هایشان را به دوستان یا آشنایان سپردند تا آنها را به گناوه ببرند. واقعاً شرایط خاص و سنگینی بود، چون همه چیز ناگهانی اتفاق افتاده بود و مردم در اضطراب کامل بودند.

مهم‌ترین نگرانی مردم خارک

شرایط خارک به گونه‌ای است که در زمان بحران، اضطراب مردم خیلی بیشتر می‌شود. حتی در جنگ ۱۲ روزه هم با اینکه اتفاق مستقیمی در خارک نیفتاد، استرس مردم کاملاً محسوس بود. در جلسات مرتب به مسئولان می‌گفتم بزرگ‌ترین اضطراب مردم در چنین شرایطی، مسئله خروج از جزیره است.

وقتی تهدیدی ایجاد می‌شود، مردم فوری می‌خواهند از جزیره خارج شوند، اما محدودیت رفت‌وآمد و شرایط حمل‌ونقل، فشار روحی زیادی ایجاد می‌کند.

چه کسانی در مرکز بهداشت ماندند

خانم کشوریان، بهورز مرکز و آقای حقیقی‌فرد از کارکنان حراست، از جمله افرادی بودند که در خارک ماندند. در مقاطعی از جنگ، مخصوصاً تعطیلات، فقط من، آقای حقیقی‌فرد و خانم کشوریان در مرکز حضور داشتیم.

روایت حمله ۲۳ اسفند

۲۳ اسفند، حدود ساعت ۳ بامداد، حمله هوایی بسیار شدیدی به خارک شد که واقعاً شرایط را سخت‌تر کرد. خارک جزیره کوچکی است؛ حدود ۴ کیلومتر در ۸ کیلومتر. هر انفجاری که در هر نقطه رخ می‌داد، انگار کنار خودمان اتفاق افتاده بود.

فرودگاه تا مرکز بهداشت فاصله زیادی ندارد و خانه ما هم دقیقاً کنار مرکز است. صبح که به مرکز رفتم، ترکش‌ها و پرتابه‌های ناشی از انفجار فرودگاه را داخل مرکز بهداشت دیدم.

شایعه ورود دشمن به خارک

از همان ساعات اولیه حمله شدید، تماس‌های زیادی از داخل خارک و حتی بیرون جزیره با ما گرفته می‌شد. شایعات زیادی پخش شده بود که نیرو‌های دشمن وارد خارک شده‌اند. حتی تماس‌های هدفمند هم با برخی افراد گرفته می‌شد و همه ما تصور می‌کردیم احتمال دارد دشمن وارد جزیره شده باشد.

از حدود ساعت ۲:۳۰ تا ۴:۳۰ بامداد، واقعاً شرایط روحی بسیار بدی داشتیم. حتی پدر و مادرم که در اصفهان زندگی می‌کنند تماس گرفتند و اصرار داشتند که خارک را ترک کنیم.

شرایط خانواده‌

پسر بزرگم که ۸ ساله است، آن شب حالش خیلی بد شد و دچار اضطراب شدید شد. در کل دوران جنگ فقط چهار روز از جزیره خارج شدیم تا پدر و مادرم از اصفهان بیایند و بچه‌ها را با خودشان ببرند، اما بعد از چهار روز، بچه‌ها گفتند دوباره می‌خواهند به خارک برگردند و ما دوباره برگشتیم. از نهم اسفند تا امروز فقط چهار روز خارج از جزیره بودم.

لحظه تحویل سال

روز ۲۹ اسفند، لحظه سال تحویل، با کشتی به خارک رسیدیم که ناگهان دوباره صدای انفجار از سمت اسکله شنیده شد؛ جایی که خیلی به خانه ما نزدیک است. آن کشتی مسافربری که ما را آورده بود، همان زمان درگیر شرایط حمله شد و بعد از آن دیگر تردد فقط با قایق‌های کوچک انجام می‌شد.

روز قبل از آتش‌بس

یک روز قبل از آتش‌بس، همکارانم از خارک رفته بودند و من داشتم وسایلشان را جمع می‌کردم تا اگر شرایط بدتر شد، بتوانم وسایل را به دستشان برسانم که دوباره بمباران شروع شد. فکر می‌کنم حدود ساعت ۱۰ یا ۱۰:۳۰ صبح بود. انفجار‌ها خیلی نزدیک بود و شیشه‌های مرکز بهداشت می‌لرزید.

آن روز ساعت کاری تا ۱۲ ظهر بود، اما انفجار‌ها تا دقایقی قبل از ۱۲ ادامه داشت. پسرم مرتب تماس می‌گرفت. من قبل از رفتن به مرکز، لباس‌های بچه‌ها را آماده گذاشته بودم و به آنها گفته بودم اگر شدت انفجار زیاد شد و من خانه نبودم، لباس‌ها را بپوشند و در نقطه امن خانه بایستند تا برگردم.

در همان زمان، پسرم تماس گرفت و گفت: «ما لباس‌هامونو پوشیدیم، ولی من بلد نیستم مو‌های خواهرمو ببندم.» من منتظر ماندم ساعت ۱۲ شود و بعد به خانه بروم. آن روز خودم ۳۸ انفجار را شمردم و بعد در اخبار اعلام شد که حدود ۵۰ انفجار در خارک رخ داده است.

چرا جزیره را ترک نکردید

از کودکی، خاطرات جنگ و بمباران همیشه در ذهن مردم خارک وجود داشت. همیشه با خودم فکر می‌کردم اگر دوباره جنگ شود چه اتفاقی می‌افتد. حتی در دوران دانشگاه هم به دوستانم می‌گفتم اگر روزی در خارک جنگ شود، من می‌مانم.

وقتی جنگ واقعاً شروع شد، دیدم دلم نمی‌خواهد خارک را ترک کنم. حتی الان هم اگر بگویند برای مدتی از خارک خارج شو، می‌ترسم دوباره اتفاقی بیفتد و من در خارک نباشم.

خانواده‌ام، همسر و بچه‌هایم، در این مسیر کاملاً همراه و حامی من بودند تا کنار مردم بمانیم و هر کمکی از دستمان برمی‌آید انجام دهیم.

خارک برای شما چه معنایی دارد

خارک برای من فقط یک جزیره نیست؛ مثل یکی از اعضای خانواده‌ام است، یک تکه از وجودم. در این مدت شاید بیش از ۱۰۰ یا حتی ۲۰۰ بار خارک مورد حمله قرار گرفت، اما هر بار که موشک یا بمبی به خارک اصابت می‌کرد، من دردش را واقعاً حس می‌کردم. این اتفاق‌ها برای من بیشتر دردناک بود تا ترسناک.

درباره همکارانتان بگویید

منزل خانم کشوریان در منطقه‌ای بود که تقریباً کامل تخلیه شد. ایشان بچه‌هایشان را به خانواده سپردند، اما خودشان چه در دوران جنگ و چه بعد از آن، تقریباً ۲۴ ساعته در مرکز حضور داشتند. با اینکه ساعت کاری رسمی ۸ ساعت بود، اما هر بیماری در هر ساعتی مراجعه می‌کرد، ایشان رسیدگی می‌کردند و فقط همان ۸ ساعت را به عنوان ساعت کاری ثبت می‌کردند. این برای من درس بزرگی بود.

آقای حقیقی‌فرد هم فرزند چهارماهه داشت که دو ماه بود او را ندیده بود. هرچقدر اصرار می‌کردم برود، قبول نمی‌کرد و می‌گفت به خاطر اعتقاد و کشورش مانده است. واقعاً چیزی که من دیدم این بود که افرادی که بومی خارک هم نبودند، با جان و دل در جزیره ماندند و هر کمکی لازم بود انجام دادند، بدون اینکه دنبال تقدیر یا دیده شدن باشند. اگر دوباره چنین شرایطی پیش بیاید، باز هم تا جایی که بتوانیم می‌مانیم و با افتخار می‌مانیم.

توصیف خارک در یک جمله

خلاصه کردن خارک در یک کلمه واقعاً ساده نیست. خارک برای من مثل خانه‌ای امن است؛ خانه‌ای که در آن عشق، ایثار، ازخودگذشتگی، محبت و بخشندگی وجود دارد.

خارک وسط دریاست و همه ویژگی‌های دریا، مخصوصاً بخشندگی را در خودش دارد. فکر می‌کنم امروز برای همه مردم ایران، خارک همین معنا را پیدا کرده است.

روایت دوم

زهرا کشوریان، بهیار قرارداد پزشک خانواده مرکز بهداشتی جزیره خارک است.

وی، دیپلم بهیاری دارد و حدود هشت سال است که در جزیره خارک مشغول خدمت است.

چرا خارک را ترک نکردید

از روزی که جنگ شروع شد، برحسب وظیفه شغلی و تعلق خاطری که به کشورم داشتم، دوست نداشتم محل خدمتم را ترک کنم و تا لحظه آخر هم ترک نکردم. البته شرایط برای من سخت بود، چون دو فرزند خردسال داشتم؛ یکی سه ساله و دیگری یک ساله. با توجه به شرایط خارک و تعطیلی مهدکودک‌ها، دیگر امکان نگهداری بچه‌ها وجود نداشت.

من هم اهل خارک نیستم و به صورت ساکن در جزیره زندگی می‌کنم. مجبور شدم بچه‌ها را به خانه پدر و مادرم در خارج از جزیره بفرستم تا از آنها نگهداری کنند، اما خودم تنها در جزیره و محل خدمتم ماندم.

حضور در جزیره

تقریباً ۱۵ روز کامل در جزیره ماندم. بعد از آن، چون بچه‌ها بی‌قراری می‌کردند، به اصرار خانواده حدود ۵ یا ۶ روز، اواخر اسفند و قبل از عید، رفتم به آنها سر زدم و دوباره برگشتم جزیره.

در ایام عید هم سر کار بودیم. بعد از آن هم با لطف همکاران و خانم زمانی، شرایطی فراهم شد که گاهی به بچه‌ها سر می‌زدم. معمولاً یک هفته در جزیره بودم و یک هفته برای دیدن بچه‌ها می‌رفتم، اما هیچ‌وقت کامل از محل خدمتم دور نشدم.

در دوران جنگ چه خدماتی ارائه می‌دادید

زمانی که در جزیره بودم، به صورت ۲۴ ساعته در محل کار حاضر بودم. اگر کاری یا خدمتی نیاز بود، در مرکز حضور داشتم.

اگرچه من بهیار بودم و حوزه کاری‌ام دقیقاً بخش بهداشت نبود، اما در آن شرایط هر کاری از دستمان برمی‌آمد انجام می‌دادیم. مراقبت از مادران باردار، پیگیری واکسیناسیون کودکان زیر دو سال و تماس با خانواده‌ها برای پیگیری وضعیتشان از جمله کار‌هایی بود که انجام می‌دادیم. حتی یک مادر باردار مبتلا به دیابت در جزیره داشتیم که مرتب راهنمایی‌اش می‌کردم تا به پزشک زنان مراجعه کند و داروهایش را تهیه کند.

تا جایی که می‌شد با پزشکان در تماس بودم. اگر بیماری مراجعه می‌کرد و مشکلش تلفنی حل می‌شد، با پزشک تماس می‌گرفتم و کارش را انجام می‌دادم؛ چه برای تجدید نسخه و چه برای دریافت دارو. خدمات اولیه‌ای مثل کشیدن بخیه، پانسمان و تزریقات را هم برای مردم انجام می‌دادم. واقعاً هر کاری از دستم برمی‌آمد انجام می‌دادم.

شرایط جزیره در روز‌های حمله

خارک از همان ساعات اولیه جنگ هدف حمله قرار گرفت. یادم هست روز اول مشغول انبارگردانی بودیم و هنوز خبر دقیقی از شروع جنگ نداشتیم که یکی از دوستان آمد و گفت جنگ شروع شده است. فکر می‌کنم حدود ۴۰ دقیقه بعد از حمله به تهران، جزیره خارک هم مورد حمله قرار گرفت.

دو حمله خیلی سنگین را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ یکی شب ۲۲ اسفند بود که حدود ۱۵ یا ۱۶ بار جزیره را با جنگنده هدف قرار دادند. حمله دوم هم در فروردین و یکی دو روز قبل از آتش‌بس بود که شدت آن حتی بیشتر بود و شاید حدود ۴۰ بار جزیره مورد اصابت قرار گرفت.

حمله به کشتی‌های مسافربری

آن روز خودم بیرون از جزیره بودم. ظهر با کشتی وارد خارک شدیم و عصر همان روز کشتی‌های مسافربری را زدند. با وجود همه این اتفاقات، ما همچنان در جزیره ماندیم. رفت‌وآمد‌ها ادامه داشت و حتی الان هم تردد با قایق انجام می‌شود، اما ما واجب می‌دانستیم در محل کار بمانیم.

شرایط و تهدید‌ها

واقعاً نه. خارک آن روز‌ها به خاطر تهدیدات زیاد، نامش همه جا مطرح بود، اما ما نمی‌ترسیدیم. روز اول جنگ هیچ‌کس ما را مجبور به ماندن نکرد. حتی بعضی همکاران رفتند. خانم زمانی، رئیس مرکز، همان ابتدا گفت هرکس بخواهد می‌تواند برود و هیچ اجباری برای ماندن وجود ندارد.

حتی به من که دو فرزند کوچک داشتم، خصوصی گفتند اگر به خاطر بچه‌ها لازم است، می‌توانم بروم. اما من به ایشان گفتم اگر مانده‌ام نه به خاطر مسئولیت سازمانی یا شخص خاصی است؛ به عنوان یک ایرانی و برحسب وظیفه انسانی‌ام مانده‌ام. احساس می‌کردم مردم نباید احساس کمبود یا استرس کنند و تا جایی که بتوانم باید کنارشان بمانم.

بچه‌هایم را با یکی از خانواده دوستان فرستادم و خودم همراهشان نرفتم. در اسکله، یکی از مردم که مرا می‌شناخت گفت: «مرکز درمانی هم خالی شده؟ ما حالا چکار کنیم؟» همان‌جا به او گفتم: «نه، فقط بچه‌هایم را فرستادم، خودم برمی‌گردم.» همان لحظه احساس کردم استرسی که از روی مردم برداشته شد، برایم خیلی شیرین و ارزشمند بود.

امیدوار بودم

اصلاً ناامید نشدیم. اگر قرار بود ناامید شویم، همان روز‌های اول و وقتی بچه‌هایم را از جزیره فرستادم، ناامید می‌شدم. اما وقتی مقاومت مردم، ارتش، سپاه و نیرو‌های مسلح و مردم عزیز کشورم را می‌بینیم که بیش از ۷۰ روز در میدان ایستاده‌اند، آدم دلش گرم می‌شود. ما ماندیم تا کسی ناامید یا دلسرد نشود و دشمن تصور نکند جزیره خالی شده و می‌تواند به راحتی آن را تصرف کند.

سختی دوری از تنها فرزند

فرزند یک‌ساله‌ام با شیر مادر تغذیه می‌شد، اما به خاطر شرایط جنگ و دوری از من مجبور شدیم برایش شیر خشک تهیه کنیم. الان هم همکاران با من همکاری می‌کنند؛ من در خارک شیفت‌های ۲۴ ساعته می‌دهم و بعد برای دیدن بچه‌ها می‌روم. هنوز هم بچه‌ها را به خارک نیاورده‌ام، چون شرایط نگهداری‌شان فراهم نیست. اگر شرایط مناسب بود، حتماً آنها را کنار خودم نگه می‌داشتم.

بعضی‌ها می‌گفتند شاید به خاطر حقوق یا موقعیت شغلی مانده‌ام، اما واقعیت این نیست. من فقط به عشق مردم و ایران ماندم. هیچ موقعیت شغلی‌ای از جان انسان مهم‌تر نیست.

وقتی این همه شهید، کودک خردسال، نوزاد و مادر باردار را می‌بینیم، دیگر برای من ماندن یک تصمیم قطعی و روشن بود و هیچ‌چیز نتوانست مانع آن شود.

باز هم خارک

برای من فرقی نمی‌کند آتش بس باشد یا جنگ. اگر قرار بود برویم، همان روز‌های اول می‌رفتیم. تهدید‌ها از همان ابتدا وجود داشت و هنوز هم هست. من تصمیمم را گرفته‌ام و تا آخر می‌مانم، چون هدفم واقعی است.

وقتی می‌بینم مردم و نیرو‌های مختلف در خیابان‌ها و محل خدمتشان ایستاده‌اند و مقاومت می‌کنند، اگر من بخواهم کارم را رها کنم، احساس می‌کنم در حق آنها ظلم کرده‌ام و شرمنده می‌شوم.

بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
گزارش خطا
Bookmark and Share
X Share
Telegram Google Plus Linkdin
ایتا سروش
عضویت در خبرنامه
نظر شما
آخرین اخبار
تبدیل مدارس نمونه دولتی به مدارس عادی در مناطق محروم چهارمحال و بختیاری
برگزاری سوگواره احلی من العسل
طنین یا حسین درشب صد و دوازدهم حماسه ملی در بیرجند
حضور عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) در تجمعات شبانه
آماده‌سازی ۸۰ موکب و مراکز اسکان در پردیس برای زائران تشییع رهبر شهید
بصیرت و هوشیاری کردستانی ها در تجمعات شبانه
انهدام مهمات عمل نکرده دشمن در بندرعباس
محور انسجام ملی و استمرار مسیر انقلاب،رهبری و ولایت فقیه است
آغاز عملیات برداشت جو از مزارع آذربایجان‌غربی ؛ پیش‌بینی برداشت ۱۰۵ هزار تن محصول جو در استان
مدیریت مصرف انرژی در ساعات اوج بار راهکاری برای کاهش هزینه برق
مهر و موم یک واحد صنفی متخلف در بیرجند
برنامه‌های بنیاد شهید برای کاهش ۵۰ درصدی جامعه جویای کار ایثارگر
از دکترین پیروزی در پیام رهبر انقلاب تا چالش‌های راستی‌آزمایی در میدان مذاکرات
۴ هزار میلیارد تومان اعتبار در پروژه‌های عمرانی و جاری استان قزوین توزیع شد
بررسی مسائل و چالش های شرکت های دانش بنیان با حضور مدیرکل بازرسی گلستان
برپایی اردوی آمادگی تیم ملی کشتی گورش در مراوه تپه
ونس: پیشرفت بزرگی در رابطه با ایران انجام شده است
رخدادهای قبل و بعد از واقعه عاشورا و جامعه کوفه در یک اثر
برگزاری مراسم گرامیداشت شهدای وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح
همایش «احلی من العسل» در بابل؛ ترویج فرهنگ ایثار در میان نوجوانان
  • پربازدیدها
  • پر بحث ترین ها
فرمانده قرارگاه خاتم‌: شهید پاکپور معمار تحولات عملیاتی بود
قطعی سامانه اینترنتی برخی بانک‌ها و بلوکه شدن پول مردم
یارانه خرداد ماه دهک‌های چهارم تا نهم واریز شد
نتایج وام ۷۵ میلیون تومانی بازنشستگان کشوری اعلام شد
قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء: تنگه هرمز بسته خواهد شد
واکنش صداوسیما به اظهارات یک نماینده مجلس در شبکه خبر
جام جهانی ۲۰۲۶، ترکیه حذف شد
آزادسازی پنج هزار مترمربع زمین کشاورزی در لرستان
واکنش بقایی به نفاق و ریاکاری وزیر خارجه فرانسه
تسریع در عملیات بازسازی آزادراه شمالی کرج
ایران خودرو: دوباره گران می‌کنیم
ثبت نام كاردانی به کارشناسی ناپيوسته ۱۴۰۵ تا ، ۵ تير تمدید شد
صورت حساب‌های کاغذی از ابتدای تیر حذف می‌شوند
وزارت اطلاعات: بازداشت ۳ سرکرده اصلی کودتای دی در ایلام
خبرخوش برای گندمکاران؛ پرداخت‌ها هفتگی شد
قطعی سامانه اینترنتی برخی بانک‌ها و بلوکه شدن پول مردم  (۲۱ نظر)
فرمانده قرارگاه خاتم‌: شهید پاکپور معمار تحولات عملیاتی بود  (۹ نظر)
یارانه خرداد ماه دهک‌های چهارم تا نهم واریز شد  (۶ نظر)
پرواز پراید بر فراز بام یک منزل مسکونی  (۴ نظر)
نتایج وام ۷۵ میلیون تومانی بازنشستگان کشوری اعلام شد  (۲ نظر)
قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء: تنگه هرمز بسته خواهد شد  (۲ نظر)
واریز حقوق خرداد بازنشستگان کشوری آغاز شد  (۲ نظر)
کاهش اندک قیمت ۳ محصول ایران‌خودرو با اصلاحات وزارت صمت  (۱ نظر)
واکنش بقایی به نفاق و ریاکاری وزیر خارجه فرانسه  (۱ نظر)
مذاکرات آینده به معنای پذیرش نظر دشمن نخواهد بود  (۱ نظر)
ابوترابی‌فرد: هیئت حاکمه آمریکا به هیچ‌وجه قابل اعتماد نیست  (۱ نظر)
مراسم شیرخوارگان حسینی (ع) ماه محرم ۱۴۰۵ _ استان‌ها ۳  (۱ نظر)
عمارت کلاه‌فرنگی باغشمال میعادگاه فرهنگی مردم تبریز می‌شود  (۱ نظر)
ترخیص مواد اولیه تولید داروی دیابتی با ورود دادستانی تهران  (۱ نظر)
ورود هیئت مذاکره کننده ایران به سوئیس  (۱ نظر)