آمریکا و استمرار جنگ؛ توهمی برای خروج از باتلاق یا ابزاری برای خودکشی؟
تحلیلگران معتقدند ارزیابی وضعیت میدانی آمریکا، تصمیم برای استفاده دوباره از گزینه نظامی -به مثابه مسیری برای خروج از بحران خودساخته- را به چالش میکشد. یادداشت پیش رو به این موضوع میپردازد که چرا استمرار جنگ، نه راه فرار از بحران، بلکه خروج از چاله و افتادن در چاه است.
به گزارش
گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ به نظر میرسد واقعیت میدان این گونه قابل توصیف است: ترامپ اکنون به دیوار سخت واقعیت خورده است؛ پس از جنگی پرهزینه، نه محاصره کارگر افتاده و نه پروژه آزادی راه گشا بوده و نه زمان به سودش میگذرد. اکنون او باید مسیری برای خروج از این بحران خود ساخته انتخاب کند.
هر چند بسیاری از تحلیلگران معتقدند کم هزینهترین مسیر برای ترامپ، توافق با ایران است. اما اگر رئیس جمهور آمریکا با لجاجت همیشگی خود گزینه نظامی را برگزیند، باید از او پرسید ارتش شکست خوردهای که طی چند روز گذشته حتی در یک عملیات محدود دریایی نیز ناکام مانده، با کدام ظرفیت میخواهد وارد آوردگاهی شود که حتی خوشبینترین تحلیلگران نیز آن را فاجعه بار توصیف میکنند؟
اگر آمریکا بر ادامه جنگ اصرار ورزد، نه تنها توانایی تحقق اهداف خود را ندارد، بلکه با مجموعهای از گزینههای متنوع ایران برای مقاومت مواجه خواهد شد که پیروزی را برای تهران تضمین و شکست را برای واشنگتن قطعی میکند.
این ادعا مستند به این دلیل است که در حمله اسفند ماه به ایران، محاسبات اولیه کاخ سفید برای یک «جنگ سریع و محدود» کاملا اشتباه از آب درآمده و اکنون آمریکا در بن بستی پر هزینه گرفتار شده که هر روز تداوم آن، سرمایه ملی و حیثیت بین المللی این کشور را بیشتر تضعیف میکند. البته این تنها اشتباه ترامپ و دوستانش نبود؛ آنها در سال گذشته دستکم در دو مورد دیگر نیز دچار همین خطای راهبردی شدند: جنگ ۱۲ روزه و کودتای نافرجام دی ماه. این موضوع نشان میدهد اساسا مستأجر کاخ سفید و شرکای صهیونیست او از بحران در نظام محاسباتی رنج میبرند.
تبعات ادامه جنگ برای آمریکا، نخست در حوزه اقتصادی خود را نشان میدهد. استمرار جنگ، اقتصاد جهانی را که اکنون تحت فشار قرار دارد و بازارهای انرژی که به واسطه انسداد تنگه هرمز دچار شوکهایی بزرگ شدهاند، بیش از پیش تحت فشار قرار میدهد. آمریکا هر چند تلاش میکند که نشان دهد این فشار چندان بر اقتصاد او اثرگذار نیست، اما تابلوهای قیمت سوخت در پمپ بنزینهای آمریکا و ناراحتی مردم از افزایش بهای شماری از کالا و خدمات چیز دیگری را نشان میدهد.
هزینههای سر سام آور جنگ هم بار بزرگی است که بر دوش اقتصاد آمریکا سنگینی میکند. درخواست پنتاگون برای تزریق بودجه ۲۵۰ میلیارد دلاری به ماشین جنگی آمریکا، از سویی نشان گر هزینههای گزافی است که باید از جیب مالیات دهندگان آمریکایی به نفع رژیم صهیونی پرداخت شود و از سویی دیگر نیز بیان گر دروغ گویی مقامات آمریکایی در مورد هزینههای جنگ است؛ جایی که پنتاگون هزینههای جنگ را حدود ۲۹ میلیارد دلار اعلام کرد. این عدد، افکار عمومی را با این پرسش مواجه میسازد اگر این جنگ تنها ۲۹ میلیارد دلار هزینه داشته، درخواست بودجه اضافی ۲۵۰ میلیاردی برای چیست؟
این در حالیست که برخی کارشناسان آمریکایی مانند لیندا بیلمز از دانشگاه هاروارد مجموع هزینههای جنگ را تا یک تریلیون دلار برآورد کردهاند. ژنرال داریل کادل، رئیس عملیات دریایی نیروی دریایی آمریکا نیز در جلسه کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان آمریکا گفته است بودجه سال مالی ۲۰۲۶ هزینههای عملیات موسوم به خشم حماسی را در نظر نگرفته است. او تاکید کرده حضور ناوگان نظامی آنها در غرب آسیا هزینههای سنگینی به همراه داشته و این هزینهها به سرعت در حال افزایش است و اگر بودجه تکمیلی تصویب نشود، نیروی دریایی آمریکا از ماه جولای مجبور به اتخاذ تصمیماتی متفاوت خواهد شد.
در مقابل، ایران با راهبرد جنگ نامتقارن و فرسایشی، اقدام به پیاده سازی الگوی عدم توازن هزینهها کرده است؛ الگویی که در آن پهپادهای ارزان قیمت شاهد، آمریکا را مجبور به شلیک موشکهای پدافندی چند میلیون دلاری کرده است. همین عدم توازن هزینه، به معنای ورشکستگی تدریجی برای نیروهای مسلح آمریکاست.
دومین تبعات جنگ برای آمریکا، سرعت گرفتن فروپاشی ائتلاف بینالمللی و انزوای سیاسی واشنگتن است. همزمانی جنگ در اوکراین و غرب آسیا، ظرفیت متحدان آمریکا در ناتو را به حداقل ممکن رسانده است تا جایی که اروپاییها رسماً اعلام میکنند: این جنگ ما نیست و آشکارا از همراهی با آمریکا سر باز زدهاند. در شرق نیز، چین ترامپ را دست خالی روانه واشنگتن کرد و روسیه نیز منافع خود را در عدم همراهی با آمریکا تعریف کرده است. حتی برخی از متحدانش مانند عربستان سعودی نیز هر چند خاک خود را در اختیار آمریکا قرار داده بودند، اما اکنون پس از دیدن واکنشهای سخت ایران، علی رغم برخی فشارها مبنی بر مشارکت مستقیم در جنگ، همچنان تلاش میکنند خود را در حاشیه میدان نگه دارند.
اما در این سوی میدان، ایران برای شکست دوباره آمریکا، تمام گزینههای خود را روی میز قرار داده است. اولین ابزار تهران، مدیریت تنگههای راهبردی است؛ تداوم انسداد تنگه هرمز و بستن باب المندب. اگر باب المندب هم برای مدتی به هرمز بپیوندد عملاً تجارت دریایی و صادرات انرژی در غرب آسیا دچار بحرانی خواهد شد که میتواند اقتصاد جهانی را تا مرز فروپاشی برساند.
دومین گزینه ایران، حملات فرسایشی موشکی و پهپادی با استفاده از زرادخانه عظیم خود است. علی رغم بمبارانهای سنگین، ایران نه تنها ذخایر خود را صیانت کرده، حتی با تولید بی وقفه، مهمات مصرفی خود را نیز جایگزین ساخته است. اخیرا نیز نیویورک تایمز گزارشی بر اساس آخرین ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا منتشر کرد که نشان میدهد توان موشکی ایران تا حد زیادی حفظ شده است و ادعاهای کاخ سفید مبنی بر نابودی این توانایی واقعیت ندارد. گزارشی که موجب خشم ترامپ شد و آن را خیانت آمیز خواند.
سومین گزینه، فعالسازی کامل محور مقاومت و گشودن جبهههای جدید خواهد بود. هرچند مقاومت اسلامی در لبنان و عراق در طول جنگ رمضان، رزمندگان ما را همراهی کردند، اما گروههای دیگری از مقاومت در منطقه، همچنان تمایل برای ورود به میدان و نبرد با دشمن دارند. هماهنگی میان این جبههها، میتواند آمریکا را هم زمان در چندین جبهه درگیر و زمینگیر کند؛ بنابراین ایران با تکیه بر عمق راهبردی خود و با همکاری محور مقاومت، نه تنها منزوی نشده بلکه جبهههای متنوعی را برای جنگ فعال کرده است. همچنین ایران توانسته با بهره گیری از ظرفیت دیپلماسی فعال، حمایت قدرتهای شرقی را به همراه داشته باشد.
چهارمین گزینه، جنگ سایبری تمام عیار علیه زیرساختهای حیاتی ایالات متحده و متحدان اوست. این گزینه که تاکنون به طور کامل به کار گرفته نشده، یک ابزار بزرگ برای تهران به شمار میرود. البته اگر صهیونیسم بین الملل قصد حمله به زیر ساختهای ایران را داشته باشد، حمله ایران به زیرساختهای آنها تنها محدود به حملات سایبری نخواهد بود و به سختترین شکل پاسخ داده خواهد شد.
در نهایت و مهمتر از همه، ایران از ظرفیت بالای تابآوری اجتماعی و اقتصادی برخوردار است. وحدت و انسجام ایرانیان در حمایت از تمامیت ارضی، نظام سیاسی و نیروهای مسلح با بیش از ۷۰ شبانه روز حضور در خیابان، تجلی یافته است. به علاوه اینکه بیش از ۳۱ میلیون نفر از آنان هم به عنوان «جان فدا» آمادگی خود را برای دفاع از ایران اعلام کردهاند. جمهوری اسلامی ایران با اقتصادی که بیش از چهار دهه است تحت فشار تحریم و تهدید قرار دارد، ساختار مقاومتی و درونزای خود را شکل داده است. ایران مسیرهای جایگزین برای تجارت و فروش نفت خود یافته، ذخایر راهبردی کافی برای مدیریت بحران دارد. این تاب آوری که محصول سالها ایستادگی در برابر فشار حداکثری است، دقیقاً نقطه ایست که غرب و متحدانش از آن محروم هستند. ۴۰ روز جنگ نشان داد اقتصاد مصرفی و شکننده غرب، تاب آوری چندانی ندارد و با کمی فشار بر آن میتوان جامعه غربی را دچار بحران ساخت؛ بنابراین واقعیت میدان نشان میدهد انتخاب مسیر «استمرار جنگ» از سوی ترامپ، تنها یک اشتباه تاکتیکی نیست؛ بلکه یک عملیات انتحاری و یک خودکشی است. شاید مهمترین پیامد این جنگ برای آمریکا، نه فقط شکست نظامی یا بحران اقتصادی، بلکه فروپاشی اعتبار و هژمونی جهانی واشنگتن باشد؛ چیزی که دههها برای آن هزینه کرده و جنگیده است.
آمریکا اگر عاقل باشد، باید همین حالا به دنبال مسیری کم هزینهتر برای خروج از این باتلاق خود ساخته باشد؛ چرا که استمرار جنگ، او را به ورطه نابودی کامل نزدیکتر میکند. جنگ، گزینهای نیست که آمریکا بتواند از آن جان سالم به در ببرد. این بن بست، تنها یک راه خروج دارد و آن پذیرش واقعیتهای جدید قدرت در غرب آسیاست.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان