پخش زنده
امروز: -
بررسی زنجیرهای از تصمیمات و موضعگیریهای کاخ سفید نشان میدهد که بر خلاف ادعاهای گزاف رسانهای، «عقبنشینیهای مکرر» به الگویی ثابت در رفتار راهبردی دونالد ترامپ در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است؛ امری که نشاندهنده یک تغییر ژئوپلیتیک عمده در موازنه قدرت است.

به گزارش تحریریه سیاسی خبرگزاری صدا و سیما، روند تحولات اخیر در قاب مناسبات تهران و واشنگتن، فرضیات سنتی درباره موازنه قدرت در منطقه غرب آسیا را با مشکلات جدی مواجه کرده است. بررسی زنجیرهای از تصمیمات و موضعگیریهای کاخ سفید نشان میدهد که بر خلاف ادعاهای گزاف رسانهای، «عقبنشینیهای مکرر» به الگویی ثابت در رفتار راهبردی دونالد ترامپ در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است؛ امری که نشاندهنده یک تغییر ژئوپلیتیک عمده در موازنه قدرت است. این یادداشت تحلیلی در ۵ محور به کالبدشکافی این بنبست راهبردی و گزینههای پیش روی دو طرف میپردازد.
۱. توالی عقبنشینیها؛ از «رویاپردازی جنگی» تا «واقعیت سخت میدان»
نگاهی به سیر تحولات اخیر، گزاره عقبنشینیهای مکرر ترامپ را به عنوان یک شاخص عینی در موازنه قدرت تثبیت میکند. عقبنشینی از تهدیدات اولیه مبنی بر نابودی زیرساختها و پذیرش اصولی طرح ۱۰ بندی ایران، تمدید آتشبس یکجانبه پس از ناکامی در مذاکرات اسلامآباد، و لغو طرح موسوم به «آزادی» (عملیات باز کردن تنگه هرمز) تنها ظرف ۴۸ ساعت از زمان اعلام، نمادهای آشکار این عقبنشینی هستند.
این روند با تاکید بر تداوم آتشبس پس از اصطکاک اخیر میان نیروهای مسلح ایران و سه ناو آمریکایی در تنگه هرمز و در نهایت، تعلیق عملیات نظامی به بهانه درخواست کشورهای عربی منطقه (عربستان، قطر و امارات)، به پنجمین و به روایتی از سوی رسانههای غربی به ششمین لغو ضربالاجل توسط ترامپ انجامید. برخلاف دفعات گذشته که ترامپ از یک صحنه ملموس و زماندار عقبنشینی میکرد، این بار حتی از ابراز تهدیدهای مدتدار نیز طالع کرد. این الگوی رفتاری، برآیند اصطکاک میان «خوی استکباری و سنت باجخواهی واشنگتن» از یک سو، و «واقعیت سخت و انکارناپذیر قدرت دفاعی ایران» از سوی دیگر است. ایالات متحده که سالها با ابزار تهدید دست به باجگیری دیپلماتیک میزد، امروز با بنبست بیسابقهای مواجه شده، چرا که اراده مقاومت و هشدارهای نظامی ایران کاملاً معتبر، واقعی و غیرقابل چشمپوشی است.
۲. هراس از گزینههای سهگانه؛ علت تزلزل در تصمیمگیری کاخ سفید
تزلزل و سردرگمی آشکار در رفتار ترامپ ناشی از آن است که واشنگتن خود را در برابر سه مسیر صلب و پرمخاطره میبیند؛ گزینههایی که انتخاب هر یک از آنها هزینهای گزاف برای منافع آمریکا در پی دارد:
گزینه جنگ مجدد: این مسیر به دلیل ارتقای چشمگیر توان آفندی و پدافندی ایران، تکثر سناریوهای رونمایینشده تهران و انقضای کارتهای بازی واشنگتن، گزینهای به غایت نامطمئن است که یا آمریکا را از دستیابی به اهدافش بازمیدارد و یا به تضعیف فزاینده جایگاه بینالمللی آن منجر میشود.
پذیرش شروط ایران: تن دادن به شروط منطقی تهران برای پایان دادن به مخاصمه، به معنای اعتراف رسمی واشنگتن به شکست و پذیرش مسئولیت یک جنگ بیپایان و بیفایده است.
حفظ وضعیت انتظار (استمرار وضع موجود): این گزینه نیز بر خلاف تصور واشنگتن، به تسلیم ایران منجر نخواهد شد؛ بلکه فرصت لازم را در اختیار تهران قرار میدهد تا مجاری دور زدن تحریمها را توسعه داده و در مقابل، ثبات بازارها و اقتصاد جهانی را با مسائل جدیتر مواجه کند که زیان مستقیم آن متوجه آمریکا خواهد بود.
تا زمانی که جمهوری اسلامی با پافشاری بر اصول مذاکراتی و اقدامات عملی ثابت کند که هراسی از ورود به کارزار دفاعی ندارد، تمامی گزینههای روی میز ترامپ بیخاصیت خواهند بود.
۳. «تنگه هرمز» و «پرونده هستهای»؛ دالهای مرکزی موازنه ابرقدرتی
در هندسه قدرت کنونی، «تنگه هرمز» نماد بارز افزایش قدرت میدانی ایران در بستر نبرد، و «موضوع هستهای» نماد حفظ زیرساختهای قدرت راهبردی کشور با وجود فشارهای سنگین است. امروز ایران و آمریکا درگیر یک پیچ تاریخی برای تثبیت تراز ابرقدرتی خود هستند. اگر واشنگتن در این هژمونی توفیق یابد، کلید جنگهای آینده علیه ایران را به دست خواهد گرفت، اما تثبیت ابرقدرتی ایران، سد بازدارنده مستحکمی در برابر هرگونه تجاوز آینده ایجاد خواهد کرد.
در این میان، اگرچه شروطی، چون رفع کامل تحریمها، آزادسازی اموال توقیف شده، دریافت خسارت جنگ و پایان تجاوزات در لبنان به تقویت موضع ایران کمک میکند، تمایز راهبردی «تنگه هرمز» با سایر پروندهها در این است که این تنگه، برگه برنده جدید و نقد ایران است که کلید آن به طور کامل در اختیار تهران قرار دارد، بر خلاف سایر موارد که حل آنها منوط به اقدام و عقبنشینی از سوی دشمن است. بنابراین، پایان جنگ بدون واگذاری امتیاز در تنگه هرمز، عملاً ایران را در هرگونه گفتگوی احتمالی در موضع پیروز قرار میدهد.
۴. گذار از دوگانههای کاذب؛ مقاومت، جایگزین گفتوگوهای بیتضمین
در ادبیات سیاسی کشور، ایجاد دوگانه انگاریهای صلب مانند «یا گفتوگو یا جنگ» از اساس مخدوش است. گفتوگو هرگز یک اصل مطلق نیست، بلکه ارزش آن منوط به نتایج آن است. دیپلماسی و گفتگویی که ضامن منافع ملی، امنیت و موجودیت ایران باشد، قطعاً ارجح و لازم است؛ اما گفتگوی بیفایده که فاقد تضمین بوده و صرفاً به عنوان جادهصافکن تهدیدات و جنگهای آینده عمل کند، ضدِ منافع ملی است.
پاسخ به این پرسش که «جایگزین گفتوگو چیست؟» مستقیماً به ماهیت مذاکره بستگی دارد. اگر گفتوگو به تامین منافع پایدار منجر نشود، تنها جایگزین مشروع، عقلانی و کارآمد آن، «راهبرد مقاومت فعال» است.
۵. تابآوری ملی؛ همافزایی تکالیف دولت و ملت
پایداری در برابر فشارهای همهجانبه، مستلزم بازتعریف وظایف متقابل ملت و حاکمیت است. مردم ایران وفاداری و پایداری خود را در سختترین شرایط میدان و با تقدیم عزیزترین سرمایههای خود اثبات کردهاند. در پاسداشت این ایستادگی بیبدیل، وظیفه گریزناپذیر دولت، بسیج تمام توان و ظرفیتها برای مدیریت کارآمد وضعیت اقتصادی و کاهش بار معیشتی از دوش جامعه است.
قرار دادن جامعه در برابر دوراهیهای کاذبی نظیر «تحمل سختیها یا پذیرش جنگ»، شایسته ملت مقاوم ایران نیست. امروز راهبرد کلان کشور باید بر محور تقدیر از ایستادگی مردم و تحکیم پیوند میان دولت و ملت برای ناامیدسازی قطعی دشمن استوار شود. تنها از طریق این همافزایی است که تزلزل راهبردی دشمن به یک عقبنشینی پایدار و تاریخی تبدیل خواهد شد.