پخش زنده
امروز: -
برخلاف پیشبینیهای غرب مبنی بر فروپاشی سریع یا تسلیم ایران، تهران با ترکیبی از تهدید بستن آبراههای حیاتی، کنترل زیرساختهای ارتباطی زیردریایی، و اعمال هزینههای سنگین اقتصادی بر زنجیره تأمین جهانی، موقعیت چانهزنی قدرتمندی کسب کرده است.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما این نوشتار با بررسی تحولات اخیر در منطقه خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز، استدلال میکند که جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ استراتژی «بازدارندگی فعال» و استفاده از توانمندیهای نامتقارن، نه تنها در برابر فشار نظامی ایالات متحده مقاومت کرده، بلکه توازن قدرت را به نفع خود تغییر داده است. برخلاف پیشبینیهای غرب مبنی بر فروپاشی سریع یا تسلیم ایران، تهران با ترکیبی از تهدید بستن آبراههای حیاتی، کنترل زیرساختهای ارتباطی زیردریایی، و اعمال هزینههای سنگین اقتصادی بر زنجیره تأمین جهانی، موقعیت چانهزنی قدرتمندی کسب کرده است. این پژوهش نشان میدهد که ایران با تبدیل تنگه هرمز از یک گلوگاه ترانزیتی صرف به یک اهرم ژئوپلیتیکی چندلایه (نفتی، مالی، اطلاعاتی و امنیتی)، موفق شده است تا اراده دشمن برای جنگ تمامعیار را فرسایش دهد و قواعد جدیدی را برای تعاملات آینده دیکته کند.
سوال اصلی:
چگونه ایران با وجود برتری مطلق نظامی سنتی آمریکا و اسرائیل، موفق شده است از شکست جلوگیری کند و تنگه هرمز را به ابزاری برای اعمال فشار راهبردی و حفظ حاکمیت ملی تبدیل نماید؟
مقدمه
تنگه هرمز همواره به عنوان شریان حیاتی اقتصاد جهانی شناخته میشود؛ آبراهی که روزانه حدود یکپنجم مصرف نفت جهان و بخش عمدهای از گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور میکند. اما در سال ۱۴۰۵ (۲۰۲۶ میلادی)، ماهیت این تنگه دستخوش تغییری پارادایمی شده است. آنچه پیش از این یک مسیر ناوبری آزاد تحت نظارت غیررسمی نیروی دریایی آمریکا بود، اکنون به صحنه اصلی نبرد نامتقارن بین یک ابرقدرت و یک قدرت منطقهای تبدیل شده است. گزارشهای متعدد از اندیشکدههای معتبر جهانی، از جمله JCFA، موسسه واشنگتن و مراکز مطالعات راهبردی، حاکی از آن است که تلاشهای ایالات متحده برای بازگشایی اجباری تنگه یا حذف برنامه هستهای ایران، به اهداف کلان خود نرسیده است. در عوض، ایران با هوشمندی راهبردی، «بقا» را به «پیروزی تاکتیکی» تبدیل کرده و معادلات بازی را بازتعریف نموده است. این مقاله با تکیه بر منابع ارائهشده، لایههای مختلف برگههای برنده ایران را کاوش میکند.
۱. شکست دکترینهای نظامی کلاسیک و ظهور جنگ نامتقارن
یکی از نکات کلیدی در تحلیل وضعیت کنونی، نادیده گرفتن محدودیتهای قدرت نظامی سنتی است. مقامات امنیتی آمریکا گزارش میدهند که اگرچه برتری هوایی و دریایی آمریکا بیرقیب بود، اما این برتری منجر به پیروزی قاطع نشد. دلیل اصلی، انتخاب تاکتیکهای فرسایشی و نامتقارن توسط ایران بود. ایران از رویارویی مستقیم با ناوهای هواپیمابر خودداری کرد و در عوض، زرادخانه موشکهای بالستیک، پهپادهای انتحاری و قایقهای تندروی سپاه پاسداران را به کار گرفت.
این سلاحهای ارزانقیمت، اما دشواررهگیری، پویایی درگیری را تغییر دادند. نیروی دریایی آمریکا مجبور شد فاصله خود را از سواحل ایران حفظ کند و از عملیات تهاجمی عمیق بپرهیزد. قایقهای تندروی سپاه ابزار اجرایی واقعی ایران برای تهدید یا بستن تنگه هستند. بنابراین، ایران ثابت کرد که در جنگهای مدرن، «تطبیقپذیری» مهمتر از «قدرت خام» است. ایران با کاهش دامنه عملیاتی دشمن و افزایش هزینههای او، از فروپاشی جلوگیری کرد.
۲. تنگه هرمز به مثابه «سلاح نفتی» جدید و شوک عرضه
تحلیلگران مانند گرگوری برو در Foreign Affairs، توانایی ایران در بستن تنگه را به تحریم نفتی عربها در سال ۱۹۷۳ تشبیه کردند، اما با این تفاوت که تهدید ایران پایدارتر و خطرناکتر است. در حالی که در دهه ۷۰ تولیدکنندگان غیرعرب اوپک جایگزین شدند، امروزه منابع جایگزین محدودترند و رقابت بر سر آنها شدیدتر است.
ایران با ایجاد «نظم ناوبری جدید»، تردد نفتکشها را به شدت کاهش داده است. آمارها نشان میدهد تعداد کشتیهای عبوری از دهها کشتی در روز به تنها چند کشتی رسیده است. این اختلال منجر به کاهش بیش از ۱۳ میلیون بشکه در روز در صادرات نفت منطقه شده است. پیامد این امر، جهش قیمت بنزین در آمریکا به بالای ۴ دلار و احتمال رسیدن به ۵ دلار، و همچنین افزایش چشمگیر هزینه سوخت جت در سطح جهانی بوده است. تقاضای جهانی برای نفت برای اولین بار از زمان همهگیری کووید-۱۹ در حال کاهش است، اما این کاهش ناشی از رکود نیست، بلکه ناشی از عدم امکان دسترسی به سوخت است. ایران با این اقدام، «شوک عرضه» ایجاد کرده و اقتصاد جهانی را تحت فشار مستقیم قرار داده است.
۳. بُعد فراموششده: حاکمیت بر زیرساختهای فیبرنوری و کابلهای زیردریایی
یکی از نوآورانهترین و کمتوجهترین برگههای برنده ایران، تمرکز بر زیرساختهای ارتباطی زیردریایی است. اندیشکده اقتصاد دانشبنیان در گزارشی تأکید میکند که کابلهای فیبرنوری عبوری از تنگه هرمز، حامل بیش از ۱۰ تریلیون دلار تراکنش مالی روزانه هستند. قطعی چندروزه این کابلها میتواند خسارات میلیاردی به اقتصاد منطقه وارد کند.
با توجه به هندسه جغرافیایی تنگه (عرض حدود ۲۱ مایل دریایی)، آبهای سرزمینی ایران و عمان همپوشانی کامل دارند. این موضوع مبنایی حقوقی و فنی برای اعمال صلاحیت حاکمیتی ایران بر کابلهای عبوری فراهم میکند. ایران میتواند با تهدید یا قطع این کابلها، نه تنها امنیت اطلاعاتی، بلکه ثبات مالی جهانی را هدف قرار دهد. تجربه مصر نشان میدهد که درآمدزایی از مدیریت این کابلها میتواند به صدها میلیون دلار در سال برسد. ایران با نادیده گرفتن این ظرفیت توسط غرب، حالا از آن به عنوان اهرمی برای اعمال فشار دیپلماتیک و اقتصادی استفاده میکند. تعمیر این کابلها در شرایط جنگی یا تنشزا، هفتهها طول میکشد و این زمان، فرصتی طلایی برای ایران جهت چانهزنی است.
۴. محاصره معکوس و تابآوری اقتصادی
امریکا محاصره دریایی ایران را آغاز کرد تا صادرات نفت تهران را فلج کند. اما ایران با استراتژی «اختلال متقابل تضمینشده» پاسخ داد. منطق ایران ساده است: "اگر من نتوانم صادر کنم، اجازه نمیدهم دیگران نیز بدون هزینه عظیم این کار را انجام دهند. "
اقتصاد ایران اگرچه آسیبپذیر است (وابستگی بالا به نفت و واردات از طریق خلیج فارس)، اما طی سالها تحریم، انعطافهایی ایجاد کرده است: ذخایر نفت شناور، کانالهای پرداخت جایگزین و شبکههای تجارت غیررسمی. در فاز اول محاصره، سیستم ایرانی «خم شد، اما نشکست». در فاز دوم، اگرچه تورم و فشار ارزی افزایش یافته، اما فروپاشی فوری رخ نداده است. در مقابل، هزینه نگهداری ناوهای آمریکایی در خلیج فارس میلیونها دلار در روز است و افزایش قیمت انرژی، فشار سیاسی داخلی بر دولت ترامپ را افزایش داده است. ایران با انتقال بحران از داخل به خارج، نشان داده است که تابآوری یکطرفه نیست و آمریکا نیز برای ادامه محاصره نیازمند تحمل هزینههای سنگین است.
۵. ابعاد حقوقی و قانونی: حق بستن تنگه و محاصره ساحلی
آیا ایران از نظر بینالمللی حق دارد تنگه هرمز را ببندد؟ دکتر الکساندر لات، استاد حقوق دریاها در دانشگاه نروژ، در مقالهای تخصصی پاسخ مثبت میدهد. طبق دستورالعمل سن رمو و قوانین بینالملل دریایی:
۱. اگر کشتیهای تجاری توسط ناوگان جنگی آمریکا اسکورت شوند، میتوانند به عنوان اهداف نظامی تلقی شوند؛
۲. اگر حضور نظامی آمریکا در سواحل کشورهای عربی خلیج فارس غالب باشد، ایران میتواند کل خط ساحلی کشورهای حاشیهخلیج را محاصره کند؛
۳. در شرایط اضطراری شدید، کشور ساحلی تنگه حق بسته کردن کامل ناوبری را دارد.
این مبانی حقوقی، اقدامات ایران را از «دزدی دریایی» به «اقدام دفاعی مشروع در چارچوب جنگ ترکیبی» ارتقا میدهد. این توجیه حقوقی، فضای مانور دیپلماتیک ایران را گسترش داده و تردید سایر بازیگران جهانی (مانند چین و هند) را نسبت به حمایت از اقدامات آمریکا افزایش داده است.
۶. تأثیرات منطقهای: بحران گاز شرق مدیترانه و وابستگی همسایگان
اختلالات در تنگه هرمز تنها به نفت محدود نمیشود. حملات موشکی به میادین گاز اسرائیل (لویاتان و کاریش) و تأثیر آن بر صادرات گاز به اردن و مصر، یک بحران ثانویه، اما حیاتی ایجاد کرده است. اردن که ۶۸ درصد برق خود را از گاز تأمین میکند، با افزایش شدید هزینههای تولید برق مواجه شده است. مصر نیز مجبور به خرید LNG با قیمتهای سرسامآور شده است.
این وابستگی متقابل، همسایگان ایران را نیز تحت تأثیر قرار داده است. کشورهای منطقه اکنون درک کردهاند که امنیت انرژی آنها گره خورده به ثبات در خلیج فارس است. این درک جدید، ممکن است فشاری بر رژیمهای منطقهای متحد آمریکا وارد کند تا سیاستهای خود را بازنگری کنند. ایران با نشان دادن توانایی قطع جریان انرژی (هم نفت، هم گاز)، نفوذ خود را فراتر از مرزهای خشکی گسترش داده است.
۷. سناریوهای آینده: از غرامتخواهی تا بازتنظیم اقتصاد
نگاه راهبردی ایران به تنگه هرمز فراتر از یک اقدام نظامی مقطعی است. ایران چهار معادله اصلی را از تنگه انتظار دارد:
۱. درآمد پایدار: دریافت عوارض، بیمه و خدمات ایمنی دریایی.
۲. دریافت غرامت: استفاده از موقعیت چانهزنی برای دریافت خسارت از کشورهای عربی که در جنگ علیه ایران مشارکت داشتند. این میتواند ابزاری برای تضعیف اقتصادی رقبای منطقهای باشد.
۳. معاملات کلان: الزام کشورهایی مانند هند و ژاپن به سرمایهگذاری بلندمدت، خرید نفت با طلا یا ارزهای جایگزین، و انتقال فناوری در ازای تضمین امنیت عبور کشتیها.
۴. ضعیفسازی پایگاههای آمریکا: قطع دسترسی دریایی به پایگاه پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین و سایر پایگاههای منطقه، که میتواند بقای نظامهای سیاسی وابسته به آمریکا در منطقه را به خطر بیندازد.
نتیجهگیری:
ایران در جنگ ۴۰ روزه با ایالات متحده و اسرائیل شکست نخورد، زیرا تعریف پیروزی و شکست را بازتعر
یف کرد. ایران نیازی به اشغال خاک دشمن یا نابودی کامل ارتش او نداشت؛ کافی بود قواعد بازی را تغییر دهد. با استفاده از ترکیبی از توانمندیهای نظامی نامتقارن (موشک و پهپاد)، اهرمهای اقتصادی (بستن تنگه هرمز)، فشار بر زیرساختهای اطلاعاتی (کابلهای فیبرنوری) و استناد به حقوق بینالملل، ایران موفق شد تا هزینههای جنگ را برای آمریکا به حدی برساند که ادامه آن غیرممکن یا بسیار پرهزینه شود.
برگههای برنده ایران در تنگه هرمز، تنها موشکها نیستند؛ بلکه شامل حاکمیت بر جریان دادهها، توانایی ایجاد شوک در بازارهای انرژی جهانی، و ایجاد وابستگی متقابل ترسناک برای همسایگان و مشتریان انرژی است. ایران اکنون در موقعیتی است که میتواند «زمان» را به نفع خود مدیریت کند. محاصره اقتصادی آمریکا به جای فروپاشی ایران، باعث بازتنظیم هزینهها شده است. آینده نشان خواهد داد که آیا آمریکا میتواند تابآوری خود را در برابر این فشارهای دائمی حفظ کند یا اینکه مجبور به پذیرش نقش جدید ایران به عنوان قدرت تعیینکننده در نظم انرژی خاورمیانه خواهد شد. تا زمانی که ایران بر گلوگاههای انرژی و اطلاعات تسلط دارد، هیچ توافق پایدار بدون در نظر گرفتن منافع تهران شکل نخواهد گرفت. این همان «پیروزی راهبردی» ایران در میدان نبرد نامتقارن قرن حاضر است.
پژوهش معاونت سیاسی: احمد کاظم زاده