پخش زنده
امروز: -
پکن با رد فشار برای قطع خرید نفت ایران و مخالفت با محاصره دریایی تنگه هرمز، خط قرمزهای خود را ترسیم کرده و تأکید نموده است که ایران هرگز «وجهالمصالحه» روابط با واشنگتن نخواهد بود.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما، این مطلب با واکاوی دادههای حاصل از سفر دونالد ترامپ به چین، پیامدهای جنگ اخیر علیه ایران و واکنشهای استراتژیک شی جینپینگ، نشان میدهد که مأموریت کاخ سفید برای منزوی کردن تهران و تحمیل اراده آمریکایی در خاورمیانه با شکست دیپلماتیک مواجه شد. تحلیلها حاکی از آن است که پکن با رد فشار برای قطع خرید نفت ایران و مخالفت با محاصره دریایی تنگه هرمز، خط قرمزهای خود را ترسیم کرده و تأکید نموده است که ایران هرگز «وجهالمصالحه» روابط با واشنگتن نخواهد بود. این ناکامی ترامپ، نه تنها بازدارندگی دفاعی ایران را پس از جنگ اخیر تثبیت کرد، بلکه جایگاه تهران را به عنوان یک قطب غیرقابل حذف در معادلات منطقهای ارتقا بخشید.
در سوی دیگر، آسیبشناسی وضعیت داخلی آمریکا و اقدامات یکجانبهگرایانه ترامپ (از جمله تضعیف بنیانهای علمی و فناوری)، شتابدهنده افول هژمونی نرم و سخت ایالات متحده بوده و زمینهساز پر شدن خلأ قدرت توسط چین شده است.
بر اساس یافتههای موجود، سه سناریو برای آینده قابل ترسیم است: ۱) آرامش شکننده مبتنی بر دیپلماسی چندجانبه و دور زدن تحریمها (سناریوی محتمل)، ۲) تشدید تنشها و جنگ نیابتی کنترلشده، و ۳) شکلگیری بلوکهای منطقهای مستقل از نفوذ آمریکا. نتیجهگیری نهایی این است که ایران با تکیه بر بازدارندگی نظامی، دیپلماسی فعال با شرق و تقویت اقتصاد مقاومتی، میتواند از فرصتهای ناشی از رقابت آمریکا و چین بهرهبرداری کند و با تمرکز بر تابآوری اجتماعی-اقتصادی در گذار به نظم نوین جهانی جایگاه خود را تثبیت کند.
مقدمه
جهان امروز در آستانه یک دگردیسی تاریخی قرار دارد. روایتهای رایج درباره انحصارطلبی آمریکا یا صعود بیچونوچرای چین، تصویر کاملی از واقعیت پیچیده حاکم بر جهان ارائه نمیدهند. اطلاعات دریافتی از سفر دونالد ترامپ به پکن، پیامدهای جنگ اخیر میان ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران، و واکنشهای استراتژیک شی جینپینگ، نشاندهنده شکلگیری یک نظم بینالمللی نوین است که در آن «رهبری جهانی» جای خود را به «رقابت ساختاری بدون سازوکار مدیریت بحران» داده است. فرضیه اصلی این پژوهش آن است که اگرچه آمریکا تلاش کرد با استفاده از اهرمهای نظامی و اقتصادی ایران را منزوی کند، اما شکست دیپلماتیک ترامپ در چین و مقاومت هوشمندانه تهران، منجر به تثبیت ایران به عنوان یک قطب غیرقابل حذف در معادلات منطقهای شده است؛ ضمن اینکه جهان وارد دورهای از «بیثباتی آگاهانه» شده که در آن دو ابرقدرت، هر کدام به نفع خود، بازی میکنند، اما هیچکدام توانایی تحمیل اراده مطلق را ندارند.
شکست پروژه ائتلافسازی آمریکا و دیپلماسی ناتوان ترامپ در پکن
سفر ترامپ به چین نه تنها یک دیدار تجاری، بلکه یک آزمایش برای سنجش میزان نفوذ آمریکا پس از جنگ اخیر بود. انتظار کاخ سفید این بود که با ایجاد فشار حداکثری بر ایران و انسداد تنگه هرمز، پکن را مجبور به فشار بر تهران برای عقبنشینی کند. اما نتایج نشان داد که محاسبات واشنگتن دچار خطای استراتژیک فاحشی بوده است.
وقتی ترامپ پیشنهاد توقف خرید نفت از ایران را مطرح کرد، شی جینپینگ با مخالفت صریح پاسخ داد. این مخالفت صرفاً یک موضع اقتصادی نبود، بلکه اعلامیهای سیاسی بود مبنی بر اینکه چین دیگر تابع سیاستهای تکجانبه آمریکا نیست. نکته حائز اهمیت اینجاست که چین با واکنش نظامی برای باز شدن تنگه هرمز مخالف است، اما همزمان با عبور کشتیهای چینی از آن نشان داد که امنیت انرژی خود را فدای خواستههای واشنگتن نخواهد کرد. اقدام هوشمندانه ایران در اجازه دادن به کشتیهای کشورهای دوست، ضربهای مهلک به پروژه ائتلافسازی آمریکا زد.
ترامپ در اظهارات خود اعتراف کرد که «آخرین چیزی که الان به آن نیاز داریم جنگ است»، اما همزمان ادعا کرد که «ارتش ایران را نابود کردهایم». این تناقض آشکار، نشاندهنده تلاش برای حفظ وجهه داخلی در آمریکا و ترساندن ایران است. با این حال، گزارشهای میدانی و تحلیلهای نظامی نشان میدهد که ادعای نابودی ارتش ایران پایهای علمی ندارد. در عوض، ایران توانست با استفاده از فناوریهای نامتقارن و پدافند هوایی پیشرفته، هزینههای سنگینی را بر نیروهای مهاجم تحمیل کند. عبارت «پاکسازی سبک» ترامپ نیز بیشتر یک تهدید روانی است تا یک برنامه عملیاتی، زیرا هرگونه اقدام نظامی گسترده دیگر در منطقه، خطر درگیری مستقیم با چین و روسیه را به شدت افزایش میدهد.
یکی از نکات کلیدی در گفتوگوهای ترامپ و شی، موضوع تعلیق برنامه هستهای ایران بود. ترامپ اعلام کرد که با تعلیق ۲۰ ساله موافق است، اما شرط «تعهد واقعی» را گذاشت. این درخواست، تلاشی برای بازگرداندن تحریمها تحت پوشش یک توافق جدید است. اما چین که خود را به عنوان تضمینکننده ثبات منطقهای معرفی میکند، چنین وضعیتی را به نفع تعادل منطقهای نمیداند. سکوت چین در قبال پیشنهادهای خاص ترامپ درباره مالکیت ایران بر تنگه هرمز یا توافق هستهای، طبق تحلیل فایننشال تایمز، بسیار معنادار است. این سکوت به معنای عدم پذیرش منطق آمریکایی است، نه لزوماً تأیید آن. چین میخواهد زمان بخرد و از طریق دیپلماسی اقتصادی، نفوذ خود را در تهران تقویت کند، بدون اینکه وارد بازیهای زرقوبرق سیاسی ترامپ شود.
تله توسیدید و هشدارهای ساختاری شی جینپینگ
استفاده شی جینپینگ از مفهوم «تله توسیدید» (Thucydides Trap) در گفتوگو با ترامپ، فراتر از یک اصطلاح دانشگاهی و یک هشدار راهبردی بود. تله توسیدید اشاره به الگوی تاریخی دارد که در آن قدرت مستقر (آمریکا) از رشد قدرت نوظهور (چین) هراس دارد و این هراس منجر به جنگ میشود. با اشاره به این مفهوم، شی جینپینگ سه پیام کلیدی منتقل کرد:
۱. اعتراف به واقعیت گذار قدرت: چین رسماً خود را همطراز آمریکا میداند. پایان دوران تکقطبی اعلام شده است.
۲. دعوت به بازتعریف بازی: شی جینپینگ خواستار حرکت از منطق «بازی با جمع صفر» به سمت «منفعت مشترک» است. او میداند که در عصر سلاحهای هستهای و وابستگی متقابل اقتصادی، جنگ تمامعیار به معنای نابودی هر دو طرف است.
۳. هشدار نسبت به برخوردهای ناخواسته: جرقههای کوچک مانند مناقشات ارزی یا مسائل امنیتی سایبری میتوانند به حریق بزرگی تبدیل شوند.
به اعتقاد کارشناسان گریز از این تله نیازمند خرد سیاسی فراتر از ملیگرایی افراطی است.
نقش چین و روسیه؛ شرکای استراتژیک یا بازیگران منفعل؟
چین و روسیه به ایران قوی نیاز دارند و این کاملاً با واقعیتهای ژئوپلیتیک همخوانی دارد. ایران بزرگترین مانع طبیعی در برابر گسترش نفوذ آمریکا در قلب اوراسیا است. تضعیف ایران به معنای تقویت هژمونی آمریکا است، امری که پکن و مسکو آن را دشمن خود میدانند.
با این حال، رویکرد چین «متعادل» است. وزارت خارجه چین بارها تأکید کرده که «استفاده از زور بنبست است» و «درِ گفتوگو نباید بسته شود». این موضع، همزمان با انتقاد از درگیری، فرصت را برای دیپلماسی باز نگه میدارد. چین حاضر نیست مستقیماً وارد جنگ شود، اما با خرید نفت، فروش تکنولوژی دوگانه (که برخی گزارشها حاکی از بررسی فروش سامانههای پدافندی توسط شرکتهای خصوصی چینی است) و حمایت دیپلماتیک در بریکس، شبکهای امنیتی-اقتصادی برای ایران ایجاد کرده است.
همچنین، حضور کشورهای بریکس در کنار ایران پس از جنگ اخیر، نشاندهنده تغییر نگرش جهانی به تهران است. همه کشورها اذعان دارند که ایران از جنگ سرافراز بیرون آمده است. این «پیروزی دفاعی» اعتبار ایران را در جنوب جهانی افزایش داده و آن را به نمادی از مقاومت در برابر تجاوز تبدیل کرده است. این تغییر نگرش، سرمایهای ارزشمند برای دیپلماسی ایران در دهههای آینده است.
آسیبشناسی داخلی آمریکا و افول هژمونی نرم
تحلیل استیون والت در فارن پالیسی، تصویری تلخ از وضعیت آمریکا ارائه میدهد. ترامپ با اقداماتی مانند حمله به بنیادهای علمی، واگذاری قلههای فناوری سبز به چین، و اعمال تعرفههای تصادفی، ستونهای قدرت نرم و سخت آمریکا را سست کرده است. در مقابل، چین با سرمایهگذاری هدفمند در هوش مصنوعی، انرژیهای تجدیدپذیر و زیرساختهای دیجیتال، در حال پر کردن خلأ ایجاد شده توسط واشنگتن است.
جنگ ایران نیز موقعیت نظامی آمریکا در آسیا را تضعیف کرده است. استقرار سه گروه رزمی ناو هواپیمابر در خلیج فارس و تنها یک گروه در شرق آسیا، نگرانی متحدان آمریکا در آسیا (مانند ژاپن، کره جنوبی و فیلیپین) را برانگیخته است. افزایش قیمت بنزین و کاهش پیشبینیهای رشد اقتصادی در این کشورها، باعث خشم عمومی از سبک سهلانگارانه واشنگتن شده است. نتیجه این است که چین اکنون در سراسر جهان محبوبتر از ایالات متحده است. این تغییر روانی، خطرناکترین تهدید برای هژمونی آمریکا در بلندمدت است.
علاوه بر این، خروج آمریکا از سازمانهای بینالمللی و نادیده گرفتن متحدان، باعث شده قوانین بازی جهانی توسط دیگران (به ویژه چین) نوشته شود. وقتی آمریکا در اتاق مذاکره نباشد، نمیتواند از قواعدی که به ضررش تمام میشود جلوگیری کند. این وضعیت، ایران را در موقعیتی قرار میدهد که میتواند با بهرهگیری از خلاء قدرت آمریکا، نقش خود را در نظم نوین منطقهای برجسته کند.
سناریوهای آینده و چشمانداز ایران
با توجه به دادههای فوق، میتوان سه سناریوی اصلی برای آینده ترسیم کرد:
سناریوی اول: آرامش شکننده و دیپلماسی چندجانبه (احتمال بالا)
در این سناریو، ترامپ برای کاهش فشار داخلی و تمرکز بر رقابت با چین، به دنبال تثبیت وضعیت در خاورمیانه است. ایران نیز با تکیه بر پشتوانه چین و روسیه و دستاوردهای دفاعی خود، از هرگونه تسلط در برابر غرب طفره میرود. تنشها کنترل شده باقی میمانند، اما قطعنامههای تحریمی به تدریج با مکانیزمهای جدید مالی (مثل دلار دیجیتال یا سیستمهای مبتنی بر یوان) دور زده میشوند. در این حالت، ایران به عنوان یک بازیگر اصلی در معماری امنیتی جدید خلیج فارس شناخته میشود. همکاریهای اقتصادی با چین و هند گسترش مییابد و ایران به هاب ترانزیتی و انرژی منطقه تبدیل میشود.
سناریوی دوم: تشدید تنشها و بازگشت به لبه پرتگاه (احتمال متوسط)
اگر تیم ترامپ احساس کنند که نفوذشان در حال کاهش است، ممکن است برای نمایش قدرت، دوباره به سمت گزینههای نظامی تندرو بروند. در این حالت، فشار بر تنگه هرمز و حملات سایبری علیه زیرساختهای حیاتی ایران افزایش مییابد. چین و روسیه ممکن است پاسخهای نامتقارن دهند، مانند افزایش فروش تسلیحات پیشرفته یا تقویت حضور نظامی در دریای سرخ و اقیانوس هند. این سناریو خطر درگیری مستقیمتر را افزایش میدهد، اما به دلیل ترس از تله توسیدید، احتمالاً محدود به سطح پروکسی و جنگ نیابتی خواهد ماند. برای ایران، این سناریو نیازمند آمادهسازی کامل دفاعی و دیپلماتیک برای مقابله با انزوای احتمالی است.
سناریوی سوم: فروپاشی تدریجی نظم فعلی و ظهور بلوکهای منطقهای (احتمال پایین، اما ممکن در بلندمدت)
در این سناریو، ناتوانی آمریکا در مدیریت بحرانها منجر به جدایی بیشتر متحدانش از واشنگتن میشود. بلوکهای منطقهای قدرتمند شکل میگیرند که در آن ایران، چین، روسیه و کشورهای بریکس محور اصلی هستند. در این جهان، دلار جای خود را به سبدی از ارزهای دیجیتال وکالاها میدهد. ایران به عنوان یکی از ستونهای این بلوک، نقش تعیینکنندهای در امنیت انرژی و ثبات اوراسیا ایفا میکند. این سناریو نیازمند تغییرات بنیادین در ساختار اقتصاد جهانی و نظام بینالملل است.
نتیجهگیری
سفر ترامپ به چین و جنگ اخیر علیه ایران، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران و جهان بود. این رویدادها نشان داد که دوران سلطه مطلق آمریکا به پایان رسیده است. چین با هوشمندی و صبر، در حال پر کردن خلأ قدرت است و ایران با مقاومت و دیپلماسی فعال، جایگاه خود را به عنوان یک قدرت منطقهای مستقل تثبیت کرده است.
چشمانداز پیشرو، دنیایی است که در آن «قدرت» دیگر تنها به معنای سلاح نیست، بلکه ترکیبی از اقتصاد، فناوری، دیپلماسی و تابآوری اجتماعی است. ایران با داشتن منابع انسانی جوان، موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد و دستاوردهای علمی-نظامی، پتانسیل تبدیل شدن به یکی از بازیگران اصلی این نظم نوین را دارد.
کلید موفقیت ایران، در «خرد سیاسی» نهفته است. گریز از تلههای تاریخی مانند تله توسیدید یا تله امنیتی، نیازمند درک درست از موازنه قوا، پرهیز از توهمهای پیروزی سریع، و تلاش مستمر برای تقویت زیرساختهای داخلی و خارجی است. اگر ایران بتواند با اتکا به خود، از فرصتهای ناشی از رقابت آمریکا و چین بهرهبرداری کند و همزمان با همسایگان خود روابط عادی و سودمند بسازد، میتواند فصل تازهای از شکوفایی و امنیت را تجربه کند.
پژوهش معاونت سیاسی: احمد کاظم زاده